پوستین وارونه شورش گران علیه دروغ
مشاهده این کلمات پس از یکسال از غبار فتنه چه پیامی را به مخاطب خود القا می کند غیر از اینکه نویسنده این کلمات را یک دروغگوی بزرگ و یا یک متوهم لقب دهد.
افشاگری اخیر اکبر گنچی ضد انقلاب فراری و یکی از نمایندگان میرحسین در خارج از کشور که لقب ابوذر موسوی را به خود داده، علیه پروژه دروغ سازی رسانه های حامی جریان فتنه و ضد انقلاب و انعکاس وسیع مواضع وی، پرده دیگری ازچهره نقاب به خود گرفته سران فتنه را هویدا کرد.
وی که چندی پیش با رد ادعای موسوی مبنی بر پیروزی در انتخابات با غضب دوستان و همکاران ضد انقلابش مواجه شده بود اخیرا در سایت مردمک دست به قلم برده و پرده از پروژه "دروغسازی" رسانهها و محافل ضد انقلاب در هفتههای اخیر برداشت و با ژستی اخلاق گرا از آنان خواست دست از "دروغ سازی" بردارند.
ابوذر دیروز موسوی و منتقد امروز وی، پشت پرده خبر "نامه رئیس قوه قضائیه به رهبری"، را فاش کرده و آن را به فعالان مطرح اپوزیسیون نسبت داده است که به اسم آیتالله لاریجانی منتشر کرده اند.
گنجی در این یادداشت پرده از برخی دیگر از این دروغ سازیها برداشته و حاشیه سازیهای رسانه های ضدانقلاب درباره سفر تاریخی رهبر انقلاب به قم را از جمله این دروغ سازی ها دانسته است.
تمسخر ادعای اختلاف حوزه با نظام
گنجی با تمسخر ادعای "اختلاف حوزه با نظام" نوشته است مگر حوزه های علمیه سرنوشتی جدای از جمهوری اسلامی دارند که رسانه های سبز در این باره دروغ سازی می کنند؟
ادامه مقاله گنجی اینگونه است: "چگونه می توان مقاله در مذمت دروغ گویی نوشت و همزمان ده ها دروغ گفت؟ اگر سبز حقیقتی را نمایندگی می کند، از آن حقیقت با دلیل و برهان می توان دفاع کرد، نه دشنام، تحریف، دروغ، تحقیر، تمسخر."
شورش کنندگان علیه دروغ و پوستین وارونه
سال گذشته در تبلیغات انتخاباتی میرحسین موسوی رقیب اصلی احمدی نژاد بیشترین حمله وی به دولت، متهم کردن این دولت به دروغ گویی و دروغپردازی بود و حتی در یکی از این برنامه های زنده روایتی از معصوم (ع) بیان کرد که مومن ممکن است فلان گناه و بهمان گناه را انجام دهد اما دروغ نمیگوید. وی رسالت خود را برچیدن دروغ و برپایی راستی و صداقت عنوان کرد.
فردای انتخابات پس از مشاهده شکست خود و پیروزی رقیب به جای پذیرفتن قواعد بازی و تمکین به مردم سالاری، با صدور اولین بیانیه خود تخم اغتشاش را در جامعه پاشید . بیانیه ای که در ان آمده بود « ترس آن دارم که ادامه وضع موجود همه نیروهای موثر در نظام را به توجیه گرانی دروغگو در مقابل ملت تبدیل سازد». و تاکید کرده بود که « ما موج عقلانیت سبز خود را که برگرفته از تعالیم دینی وعلابق ملت ما به اهل بیت پپیامبر است با تمامی شور ادامه می دهیم و با شورش ودروغ که در کشور طغیان کرده وچهره آن را آلوده است مبارزه می کنیم»
مشاهده این کلمات پس از یکسال از این جریان و کنار رفتن غبار فتنه چه پیامی را به مخاطب خود القا می کند غیر از اینکه نویسنده این کلمات را یک دروغگوی بزرگ و یا یک متوهم لقب دهد.
پس از انواع روشنگریها از وزارت کشور گرفته تا شورای نگهبان، از اعلام آرائ تک تک صندوقهای رای گرفته تا بازشماری آراء آنهم در جلوی دوربین های تلویزیونی و جلیب اینکه نه تنها تقلبی صورت نگرفته بود بلکه اختلاف شمارش جزئی آراء که در هر انتخاباتی عادی است به کمترین حد خود طی 32 سال گذشته رسید. از دعوت موسوی وکروبی برای ارائه سند ادعاهایشان و پاسخهای سربالای این دو گرفته تا تقلیل جمعیت معترض 25 خرداد به چند نفر بهایی و منافق و همجنس باز در عاشورای حسینی.
روشنگری رهبر انقلاب در قم
کما اینکه رهبر انقلاب نیز در قم به این امر اشاره کرده و فرمودند: «عده ای بر اثر بی بصیرتی و به اشتباه، ادعای تقلب را مطرح کردند، طبیعی است که مدعیان این ماجرا باید دلیل می آوردند و پس از ارائه دلیل از راهی که قانون مشخص کرده، مسئله را شکایت و پیگیری می کردند تا پس از بازرسی و بازبینی، حقیقت مشخص شود اما مدعیان تقلب، این راه قانونی و مشخص را طی نکردند»
رهبر فرزانه انقلاب در این سفر لغزش را برای همگان امری عادی دانستند اما استمرار لغزش و اصرار بر ان لغزش را نابخشودنی دانستند.
آیا چنانچه فرض کنیم آقای موسوی بر اثر اغوای همکاران و هواداران واقعا فکر می کرده که پیروز انتخابات است آیا اکنون پس از یکسال و اندی که از این ماجرا می گذرد و حتی جرات بیرون امدن از منزل شخصی خود را از ترس مردم دارند باز بر این توهم اند که منتخب همین مردم مقابل خود هستند.
گناه خواصی که می دانند قضیه چیست
چنانچه از موسوی بگذریم آیا از گناه خواصی که می دانند قضیه چیست و حقیقت کدام است اما بدلایل شخصی و منافع گروهی چشم خود را بسته و به این دروغ بزرگ رضایت داده اند می توان گذشت.
موسوی و کروبی که طی یکسال اخیر در بیانیه ها و مواضع خود انواع تهمتهای زشت را به نظام نسبت داده اند اگر لحظه ای از استبال بی نظیر مردم شهرشهر خاستگاه انقلاب را می دیدند با عمق نفوذ نظام و رهبری حکیم و وارسته ان را حس می کردند و متوجه می شدند که دروغ پراکنی آنان بر خلاف میلشان پایه های نظام را مستحکمتر ساخته است.
در پایان باید گفت هر چند دشمنی گنجی با نظام امام و انقلاب بر کسی پوشیده نیست که حتی دوستان سابق اصلاح طلبش نیز تاکتیکا از او جدا شده اند، اما ای کاش سایر سکوت کندگان به اندازه همین ضدانقلاب فراری نیز شجاعت ابراز حق را داشتند و دروغی که خود را مدعی مبارزه با آن می دانند فاش می کردند.