نمونه‌هایی از فساد اخلاقی اعضای منافقین

سازمان مجاهدین خلق ایران که به دلیل مواضعش، به حق سازمان منافقین لقب گرفته است، یکی از پدیده های جالب تاریخ معاصر است که سیر و سرنوشتش از جهات مختلف شایان بررسی است. یکی از این ابعاد آن است که یک گروه به ظاهر مذهبی آنگاه که از مفسرین خبره و اصیل اسلام فاصله می گیرد، کارش به کجا می رسد.

حجت الاسلام محمد جواد کشمیری که از مبارزین پیش ازانقلاب بوده، در باره همین سیر و دلایل آن گفته است: «سازمان مجاهدین خیلی زود به انحراف کشیده شد؛ چون اینها اگرچه به عنوان یک گروه مذهبی و مسلمان وارد صحنه شدند ... خود راملزم نمی دیدند که مواضع و دیدگاه هایشان را با علما و مراجع منطبق نمایند. لذا از اول در ایمان و مبانی اعتقادی ضعف داشتند و همین ضعف ایمان و ضعف نفس به هنگام زندگی در خانه های تیمی و اختلاط دخترها و پسرها، کار دستشان داد و بچه هایی که با ایمان و اعتقادی پاک و بی شائبه پا به درون سازمان گذاشته بودند اسیر مسائل جنسی شدند و پا روی همه اعتقادات خود گذاشتند. ... علاوه بر رفتارهای ناشایستی که مجاهدین خلق در خانه های تیمی مرتکب شده بودند و با اعترافات خودشان بر ملا شد، خود ما زمانی در زندان شاهد نمونه هایی از این رفتارهای زننده و غیر اخلاقی آنها بودیم؛ مثلاً اینها به راحتی و بدون احساس شرم و خجالت با یکدیگر هم آغوش می شدند و از هم بوسه های هوس آلود می گرفتند و یا کارهای دیگری در این سطح که ما به عنوان ناظر خجالت می کشیدیم.»

(خاطرات حجت الاسلام و المسلمین محمد جواد کشمیری، چاپ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحات 173 تا 175)
آقای محمد حسن خاکساران هم که از مبارزین و زندانیان دوره طاغوت بوده و خاطراتش از فساد موجود درخانه های تیمی منافقین را پیش از این منتشر نموده بودیم، درباره فساد آنان در زندان هم گفته است:

«بعضی از اعضای زندانی سازمان از ارتکاب هیچ عمل خلاف شرع و غیر اخلاقی حتی در انظار عمومی ابایی نداشتند. علاوه بر اینکه همین کارهای نادرست را به صورت های گوناگون توجیه می نمودند. متأسفانه خود بنده به ناچار مدتی شاهد ارتکاب اعمال خلاف بعضی از آنان بودم و این به زمانی باز می گردد که به دلیل شکنجه و صدمات جسمی، توان و قدرت حرکت کردن را نداشتم و نیاز بود که افرادی در کارهای شخصی ام مثل دستشویی رفتن و غیره کمکم کنند؛ به همین دلیل مأموران زندان مرا به سلولی که دو سه نفر از اعضای سازمان در آنجا بودند، منتقل کردند.

یکی از کارهایی که من شاهد بودم و اقعاً از گفتنش شرم دارم، این است که آنان برای ارضای خود از نظر مسائل جنسی ... [با پوزش از خوانندگان، به دلیل شدت وقیحانه بودن این اعمال، از ذکر آن معذوریم. خوانندگان می توانند این قسمت را در کتاب خاطرات آقای خاکساران بخوانند.]

من گذشته از وضعیت جسمی ام که توان حرکت را از من گرفته بود، حق اعتراض و حرف زدن هم نداشتم؛ زیرا کوچکترین واکنش من که بیشتر جنبه اعتراض و ارشاد و نصیحت داشت، در بازجویی این افراد لو می رفت و مشکلات مرا مضاعف می کرد؛ زیرا مأموران می آمدند و مرا می بردند و می زدند. به همین دلیل دندان روی جگر می گذاشتم وچیزی نمی گفتم، ولی گاهی طاقتم طاق می شد و به آنان می توپیدم و می گفتم این کاری که شما انجام می دهید، با هیچ معیاری سازگار نیست. آنان خیلی راحت و صریح در جواب من می گفتند که بالاخره از نیازهای طبیعی ماست که باید به هر نحوی که شده ارضا شود.»
(خاطرات محمد حسن خاکساران، چاپ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحات 293 و 294)

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد