اگر آقای مشایی همچنان اصرار دارد اندیشههای خود را در ملأ عام به خورد مخاطبان، بهتر آن است که وی از دولت خدمتگزار استعفا دهد.
سخنان آقای اسفندیار رحیم مشایی رئیسدفتر رئیسجمهور در مراسم اختتامیه همایش ایرانیان خارج از کشور که در بخشی از آن گفته بود: «ما باید از این به بعد مکتب ایران را به دنیا معرفی کنیم نه مکتب اسلام را» با واکنش بسیاری از علما و سیاسیون مواجه شد. در این مطلب برآنیم تا بدون حب و بغضهای شخصی و با تأکید بر این نکته که نقد آقای مشایی ارتباطی با خدمات عظیم دولت مردمی و عدالتمحور دکتر احمدینژاد ندارد از دو نگاه شکلی و محتوایی به نقد این سخنان بپردازیم.
گوینده چه جایگاهی برای این سخنان دارد؟
طبق اصل 23 قانون اساسی که میثاق ملی ما ایرانیان است «تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس را نمیتوان به صرف داشتن عقیدهای مورد تعرض و مواخذه قرار داد» بنابراین طبق این اصل آقای مشایی و هر شخصی در این نظام میتواند هر عقیدهای داشته باشد و برای خود او محترم است. اما وی اندیشه خود را در همایشی با هزینه میلیاردی نظام آن هم در جمع ایرانیان خارج از کشور که قاعدتاً باید سیاستهای کلی نظام، محورهای قوانین و برنامههای مصوب دولت و مجلس برایشان تبیین شود، بیان کرده است. آیا سخنان مشایی بخشی از سیاستهای کلی نظام است یا اینکه کاملاً شخصی بوده و هیچ ارتباطی با سیاستهای نظام ندارد؟آیا رئیس دفتر رئیسجمهور میتواند نظرات شخصی خود را از طریق تریبونی که متعلق به نظام است و با استفاده از حضور اصحاب رسانه- که سخنان وی را به دلیل جایگاه حقوقیاش پوشش میدهند نه جایگاه حقیقی او - بیان کند؟ آیا این موضوع سوءاستفاده شخصی از بیتالمال نیست؟
مواضع مشایی و تناقض با موضع رئیسجمهور
آقای احمدینژاد سال 84 و در صحن علنی مجلس به هنگام معرفی اعضای کابینه پیشنهادی خود به نمایندگان مردم تصریح کرد که دولت نهم به دنبال کار است، نه نظریهپردازی. سخنان وی تعریضی بود به رئیس و مشاوران ارشد دولت اصلاحات که هرازگاهی برای موجسازی خبری و خودی نشان دادن، یک شبهگفتمان را روانه رسانهها میکردند و پس از چندی آن گفتمان کمرنگ میشد و یک گفتمان دیگر جای آن را میگرفت و با این ترفند روزگاری چند ملت را سرکار میگذاشتند. حال چگونه است آقای مشایی برخلاف موضع رئیس دولتهای نهم و دهم، همان سناریو را در پیش گرفته و هرازگاهی با ارائه نظریات «شاذ» خود بخشی از سرمایه معنوی و مادی نظام را صرف این تئوریپردازیهای بیحاصل میکند.
تئوریپردازیهای مشایی مسبوق به سابقه است
چنانچه شخصی فقط سخنان روز اختتامیه آقای مشایی را گوش داده باشد شاید به این نتیجه برسدکه موضع وی به دلیل بیاطلاعی از مبانی دینی و اصطلاحاً «جوگیر» شدن به خاطر مخاطبین خاص خود که ایرانیان خارج از کشورند، باشد اما هنگامی که سیر مواضع چند سال اخیر وی بررسی میشود، نشان میدهد که وی در یک مسیر مشخص به دنبال القای اندیشههای خاص به جامعه و رسانههاست.
مشایی سال 83 در زمانی که هنوز ریاست سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران را بر عهده داشت، میگوید:«دوران اسلامگرایی به پایان رسیده است. البته این دوره تمام نشده بلکه رو به پایان است»، موضع او درباره ساکنان رژیم جعلی اشغالگر قدس که تأکید میکند «ایران امروز با مردم امریکا و اسرائیل دوست است»، واکنش او به سؤال خبرنگار ترکیهای که از وی میپرسد آیا میتوانم روسریام را بردارم و مشایی پاسخ میدهد که:«بله اینجا ایران است»، خدا را محور وحدت انسانها ندانستن در کنفرانس سالانه دانشگاههای باز، موضعی مانند «انسان را که حذف کنیم، دیگر نیازی به حذف خدا نیست، زیرا خدا دیگر خودش حذف شده است»که سال گذشته در جلسه معارفه وزیر علوم ایراد شد و مواضع دیگری چون «ملائکه مرتب در عرصه کشور در حال پرواز هستند» و «ما مردم امریکا را از برترین ملتهای دنیا میدانیم» بخشی از اندیشههای انحرافی رئیس دفتر رئیسجمهور است که با سوءاستفاده از جایگاه و موقعیت خود در دولت به بیان آنها میپردازد و دلسوزان نظام به دلیل جلوگیری از تخریب دولت کمتر وارد نقد جدی سخنان وی شدهاند، نهایتاً اینکه چندین نفر از خواص در گوشه و کنار به این سخنان پاسخ دادهاند و بعد به فراموشی سپرده شده است.
« به نام انسان» مشایی و «به نام خلق» ...
وقتی با دقت بیشتری به این جمله مشایی «به نام خدا، به نام زیباییها، به نام جانشین خدا، به نام انسان...» نگاه میکنیم تشابه زیادی میان این کلمات وی و ادبیات برخی گروههای انحرافی و التقاطی که تکیهکلام آنان «به نام خدا و خلق مسلمان ایران» بود، وجود دارد. مخلوق را در کنار خدا آوردن و رابطه عرضی برای این دو قائل شدن به جای رابطه طولی فقط مختص مشایی نیست و همانگونه که اشاره شد یکی از ابداعکنندگان آن در ایران گروههای التقاطی بودند که سعی کردند ادبیات ماتریالیستی کمونیستی را بومی کرده و رنگ و بویی ایرانی و اسلامی به آن بدهند.
فراموش نکنیم در ابتدای پیروزی انقلاب گروههایی با دست اشاره استکبار و با نام خلق در ایران برپا شدند و هدف آنان چند پاره کردن ایران منسجم و اسلامی بود تا با این ترفند بتوانند بزرگترین انقلاب معنوی جهان را زمینگیر کنند اما نهایتاً دست دوستی به سوی دشمنان دراز کردند. نمونه دیگر رویکرد ناسیونالیستی کشورهای مسلمان پس از اشغال فلسطین در سال 1948 برای به دست آوردن مجدد آن بود. دولتهایی که شیپور «خلق عرب، خلق عرب» آنان گوش جهانیان را کر کرده بود در جنگ شش روزه با تمام عده و عده خود در مقابل رژیم کوچک اسراییل تسلیم محض شدند و عاقبت رجزخوانی آنان به نام خلق به قراردادهای ننگینی چون «کمپ دیوید» ختم شد.
درسی از بنیانگذار کبیر انقلابدر سال اول انقلاب که جبهه ملی و نهضت آزادی خیلی روی موضوع ملیگرایی مانور میدادند و حتی شخصی چون بازرگان که نخستین نخستوزیر انقلاب است به صراحت میگوید: «فرق ما با امام این است که امام (ره) ایران را برای اسلام میخواهد و ما اسلام را برای ایران» بنیانگذار کبیر انقلاب با واکنش تند نسبت به این سخنان مغرضانه تصریح کردند:«نهضت ما اسلامی است قبل از آنکه ایرانی باشد، نهضت مستضعفین سراسر جهان است قبل از آنکه به منطقهای خاص متعلق باشد» و در جای دیگر این بیان محکم را دارند که «ملیگرایی برخلاف اسلام است... ملیگرایی برخلاف دستور خداست و بر خلاف قرآن مجید است.» البته نباید فراموش کرد که ملیگرایی با وطن دوستی که طبق روایات صحیحه معصومان علیهم السلام قسمتی از ایمان شمرده شده، متفاوت است.
تقابل ایران و اسلام روی دیگر سکه «ایران هراسی»
سالهاست که امریکا و صهیونیزم جهانی برای رخنه در منطقه خاورمیانه و شکستن ابهت «امت واحد اسلامی» به تعبیر امام راحل(ره)، پروژه «ایران هراسی»را دنبال میکنند تا بتوانند میان ایران اسلامی قدرتمند که خار چشم آنان طی 32سال گذشته برای رسیدن به منافعشان در منطقه شده است با سایر کشورهای اسلامی فاصله بیندازند. هر چند مواضع محکم و تغییرناپذیر حضرت امام (ره) و به دنبال ایشان مقام معظم رهبری بر لزوم وحدت کشورهای اسلامی در مقابل دشمنان مشترک قسمت اعظم هجمهها را خنثی کرده و این شکاف را به حداقل رسانده است اما با سخنانی چون «از این پس باید مکتب ایران را به دنیا معرفی کنیم نه مکتب اسلام را» سوژه بسیار مناسبی به دست استکبار و عوامل منطقهای آنان میدهد تا حمله رسانهای به ای ران را از سر بگیرند و ملتهای اسلامی را از خطر ایران مستقل از اسلام بترسانند.
مشایی اگر دنبال تئوریپردازی است در دولت نماند
در پایان این مطلب باید گفت که اگر آقای مشایی همچنان اصرار دارد اندیشههای خود را در ملأ عام به خورد مخاطبان بدهد و انگیزه تئوریپردازی خاص او آنقدر زیاد است که فراموش کرده جایگاه و موقعیت شغلیاش چیست، بهتر آن است که وی از دولت خدمتگزار استعفا داده و به عنوان یک ایدئولوگ به طرح مباحث خود بپردازد، آنگاه این سخنان به پای دولت نوشته نخواهد و از طرفی منتقدان وی فرصت مییابند پاسخ در خور شأن این سخنان را ارائه نمایند.